دوشنبه, 03 آذر 1393 14:47

24 حوت از هم پاشندۀ توهمات استکبار

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     هرگاه صحبت از انقلاب، حرکت ها و تلاشهای انقلابی به میان می آید، به صورتی غیرمستقیم و جنبی، مسئلۀ قدرت های ضد انقلابی و ضد مردمی تداعی و گاهی هم، مورد بررسی قرار
می گیرد، بویژه آنگاه که این قدرت های ضد مردمی و ضد انقلابی در مقابلۀ مستقیم با مردم و انقلابیون قرار داشته و در شکل و ریخت هیئت حاکمه، انقلاب را مورد تهدید قرار دهند.
     تا آنجا که از بررسی تاریخ اقوام و جوامع بر می آید، این نکته مسلم می باشد که در تاریخ هر جامعه دورانی وجود دارد که قدرت های ضد انقلابی و حاکم بر مردم، خود را به گونه ئی همه جانبه و بلا منازع پیروز و مسلط بر ملت «خیال» می کنند! که اگر بصورتی دقیق و جامعه شناسانه، متوجه دوره های متعدد انقلاب ها بشویم، درمی یابیم که بذر بسیاری از انقلابهای بزرگ تاریخ در همچو یک دوره ها و در توازی حاکمیت همین «خیال»های واهی و نشوه زای پاشیده شده، جوانه بسته و برخاً یا از جنبۀ کمی و یا کیفی مسیر رشد خویش را باز یافته است.

     در واقع راز اصلی این مسئلۀ تجربی و روشن، که حاکمان و قدرتمندان جوامع مختلف، به مجرد احساس کوچکترین نمود و نمونۀ شکوفائی ذهن و یا حرکت انقلابی، این همه به هراس و دست پاچگی دچار می گردند، در همین نکته نهفته است. تا آنجا که مطالعۀ تاریخ انقلابهای معاصر، چه در ایران، چه در پاکستان و هند و مصر و لبنان و حتی ممالک اروپائی نشان می دهد، حاکمان جابر و مستکبری که خود را صاحب اختیار همۀ امکانات مادی و معنوی کشور خود قلمداد کرده و ادعا می کردند که هیچ قدرتی وجود ندارد تا بتواند در برابر حاکمیت اینان وی ایستادگی سیاسی و یا نظامی و حقوقی بنماید، به مجرد مواجه شدن با یک تظاهرات عادی، چنان دچار هراس و دست پاچگی شده اند که یگانه راه و یگانه نحوۀ مقابله با این حرکت را به خیابان کشیدن قوای نظامی ـ آنهم زیر پوشش عنوان «قوای امنیتی» تشخیص داده و شکست منطق خویش را از طریق تحت فشار دادن مردم و زورگوئی و استفاده از قدرت سیاسی و... ـ جبران نموده است!

     به هر حال، در تاریخ هر کشور و هر انقلابی به همچو یک دوره هائی بر می خورد و لاجرم با تحمل یک سلسله رنج ها و مشقت ها آن را پشت سر می گذارند! که اگر بخواهیم شرایط و ویژگیهای حاکم بر اندیشه، قلب و عمل حاکمان بر مردم، در این دوره ها را مورد ارزیابی و بررسی قرار دهیم، می توانیم به این دستۀ از مشخصه های ذهنی حاکمان، اشاره نمائیم:
     حکام مستکبر و قدرت پرست، در جاذبۀ قدرت و در چنبر قدرت نمائی، چنان افسون می شوند که «خیال» می کنند درایت، زیرکی، کاردانی، سیاست بازی و قدرت نمائی آنان، شخصیت ملت را تحت تأثیر در آورده و ابهت شان را از آنان گرفته و سلطۀ اینان (حاکمان) را بر مردم تثبیت و مسجل ساخته است. گمان حاکمان جور در چنین شرایط بر این است که سیاست و بکار بستن روشهای به موقع سیاسی اینان بوده که راه نجات و خروج از سلطۀ اینان را به روی مردم بسته است، نه مسئلۀ دیگری! چه اینان چون به گونۀ بسیار مسخــــره ئــی علیل و ناتوان از درست اندیشیدن می باشند، «خیال» می کنند، این تنها و تنها خودشان می باشند که می توانند روشهای سیاسی را به موقع بکار گرفته و از این طریق شخصیت ملت را تحت الشعاع و ابهت آنها را تحت نفوذ خویش درآورند! و همین گمان و یا ویژگی حاکم بر اندیشۀ اینان است که اینان را به یک باور بسیار سخیف و حماقت آلود رسانیده است و آن اینکه: «خیال» می کنند که در حدی از «قدرت» ـ چه قدرت سیاسی و تشکیلاتی چه اقتصادی، نظامی و... ـ رسیده و بر قله ئی از عظمت نائل شده اند که می توانند، با قدرت مردم در همۀ ابعاد اجتماعی به مسابقه و در مواقع خطر به مقابله برخیزند.

     نمونه های بارز این خفت، دنائت و حماقت را می توانیم، هم در تاریخ انقلاب اسلامی ایران به وضاحت مشاهده کرده و هم در تاریخ انقلاب اسلامی کشور خودمان.
     شاه ایران (محمدرضا شاه) پس از تشکیل و اعلام حزب مسخرۀ «رستاخیز» ـ آنهم با چه مایه و محتوائی ـ چون در ظاهر امر خود را می بیند و چاپلوسان درباری و گروندگان نابخرد به حزب رستاخیز را، به گونه ئی سخت حماقت بار در چنبر همین خیال گرفتار آمده و فریاد می زند: آنانکه نمی خواهند در این حزب شامل شوند ایرانی نبوده و لاجرم، در ایران برای آنان جائی نبوده و هر جا که می خواهند بروند و گور خویش را گم کنند!
     اما همین مردک، همین مردکی که داد می زند انقلاب سفید کرده و با ایجاد حزب «رستاخیز» و همبستگی «شاه و ملت» ایران را به دروازۀ تمدن بزرگ! نزدیک ساخته، به مجرد مواجه شدن با تظاهرات عادی مردم چنان به هراس افتاده و دست پاچه شده بود که نمی دانست نزد کارگرها، دانشجوها، دانش آموزها، روحانیون، کسبه و... زاری کند و سوگند جبران مافات را بخورد و یا به ارتشبدهای تهی مغز دستور قتل عام مردم انقلابی را صادر نماید! و دیدیم که از شدت دست پاچگی و هراس هر دوی این موارد را انجام داد.

     کاری که تره کی و امین، پس از رسیدن به قدرت انجام داده و می گفتند: ما انقلاب کردیم و به هیچ روی نمی توانیم وجود ضد انقلابیون را تحمل کرده و بگذاریم انقلاب را به انحراف کشند. ولی از آنجا که از سلامت اندیشه و اعتدال فکری برخوردار نبودند، به مجرد مواجه شدن با مردم داد می زدند که: برای افغانستان انقلابی! ما به بیش از یک میلیون جمعیت احتیاجی نداریم! و نمی دانستند که محتوای سخن شان حتی با خود نیز متناقض می باشد.

     در واقع این اندیشه های وهم آلود بیشتر زمانی به سراغ اینان آمده و آنها را افسون کرده و از واقعیت ها منحرف می سازد که متوجه می شوند، چندیست بر سریر حاکمیت دست یافته و مانعی نیز بر سر راه تحقق و پیاده کردن نقشه های قلبی خویش ندیده اند! و این مسئله باز، زمانی بیشتر شدت یافته و ذهنیت شان را به اوهام پوچ تخدیر می دارد که خودشان همچون دولت مثلاً تره کی و... پس از سپری کردن یک سلسله فعالیت های سیاسی ـ تشکیلاتی، حال به هر طریق ممکن فرمان ماشین سیاست جامعه ئی را فراچنگ آورده باشند! و در این صورت است که اینان با همۀ وجود خویش باورمند به این نکته می شوند که: راه و روش های تحکیم حاکمیت و سلطۀ خویش را بر مردم باز شناخته و نیز راه های تداوم آن را به خوبی می شناسند!
     ذهنیت دیگری که در سرعت بخشیدن گامهای اینان به سوی پرتگاه عفن نابودی کمک می نماید اینست که: اینان «خیال» می کنند زمینه ها و نقاط بروز مقاومت و نحوۀ تبارز آن را از جانب ملت بازشناخته و در موقع خطر و تبارزِ حرکاتی انقلابی به آسانی و سادگی می توانند، یا آنرا در جهت خودشان و در جهت منافع و حاکمیت خودشان تحریف و تغییر دهند و یا جلو آن را با قاطعیت و از طریق بکار بستن تجارب سیاسی و... بگیرند!
     اینکه ملت مسلمان ما شاهد بودند که تره کی با مصاحبه های متعدد با خبرنگاران خارجی مسئلۀ قیام های مردم را، شورشهای مقطعی، بدون پشتوانه و بی اهمیت جلوه داده و چنین وانمود می کرد که این حرکت ها به زودی عقب زده می شوند، ناشی از رسیدن به همین بیماری ذهنی بود. چه او خود را سیاستمدار، صاحب تجارب تشکیلاتی، رهبر حزب و صاحب حکومت می دید. قدرت نظامی افغانستان را روی عللی که نه جای شرح آنست در ید قبضه و در جهت منافع و سیاست روسیه می پنداشت! و مردم را بدون آگاهی سیاسی، بدون داشتن تجارب تشکیلاتی و بدون علم و دانش انقلابی خیال می کرد و بدتر از همه چنین می انگاشت که نقد علمی و اقتصادی و دادن نویدهای متعدد برای مردم، جاذبه های حکومت را بالا برده و لذا از همین طریق به صورتی طبیعی و خود بخودی، تداوم حاکمیت وی تضمین خواهد شد، البته باید افزود که در بررسیهای خشک اجتماعی ـ بویژه آنگاه که ذهن محقق از اندیشه های مذهبی خالی باشد ـ موارد متعددی وجود داشتند که می توانستند پایه های تحکیم کنندۀ این ذهنیت را بیشتر مستدل سازند.

     از سوئی، حاکمان قدرت پرست پس از دست یافتن به حاکمیت و ایجاد یک سلسله دگرگونیهای اجتماعی ـ خواه عمقی و خواه سطحی ـ به صورتی بس ابلهانه به دام این خیال مضحک می افتند که توانسته اند در اهداف و آرمانها و دیدگاههای ارزشی مردم تغییر وارد نموده و آنها را با خود هم خط و هم گام و یا لااقل در برابر اهداف و اقدامات سیاسی تشکیلاتییِ خویش بی تفاوت ساخته اند! و هر چند تن در دادن حاکمان به این اسارت وهمی و افتادن در بند و زنجیر این خیالات پوچ از آن جهت که آنان را به ذهنیات شان مشغول ساخته و از واقعیات اجتماعی دور ساخته و در نتیجه زمینۀ فعالیت انقلابیون را آماده تر می دارد، این خطر را نیز تشدید می کند که پی بردن اینان به اشتباه شان، بر عقدۀ آنان افزوده و در صورت نشان دادن عکس العمل و به زبانی دیگر، زمان گرفتن انتقام، به بدترین و وحشیانه ترین روشها و اعمال دست می زنند، چنانکه اندک توجه در اعمال جباران حاکم بر مردم در سراسر تاریخ و در این مقطع، در جنایات تره کی، امین و اینک ببرک و اربابان روسی شان می تواند این واقعیت را اثبات نماید.

     از پی آوردها و نتایج سوء این توهم در پهنۀ ارزشها و اصالت های انسانی و در محدودۀ حیات اصیل و حاکمیت انسانیت آنست که: نخست ضد انقلاب و حکام قدرت پرست به «باطل» و راه ها و روشها و معیارهای آن اعتقاد پیدا نموده و در قدم دوم، باور به ارزش ها، اصالتها، اصول و ضوابط انسانی و پایدار را ـ که هویت و شخصیت اصیل و واقعی انسانها در گرو تحقق آنهاست ـ در وی متزلزل شده و در نتیجه از حیات و جوهر انسانی به گونه ئی ترحم زائی تهی می شود.
     اینان چنین می پندارند که: یا بواسطۀ ابراز و پیشنهاد تازه و ویژۀ آنچه آن را «ارزش» به حساب می آورند، در دیدگاه ارزشی مردم دگرگونی و تغییر وارد کرده و از این طریق با آنان همراه شده و یا حداقل آنان را در خط خویش کشیده اند!
     یا به ایجاد نوعی قناعت در ذهن مردم و بی حاصل بودن «خطر کردن» در برابر دولت حاکم و قبول زحمات مقابله و... دست یافته اند و یا اینکه حداقل از نظر تشدید جو ارعاب و نشان دادن زور و برخورد نمودن از موضع قدرت، مردم را مجبور به عقب نشینی سیاسی و اقتصادی و... نموده اند. و چون تعلیل بر مبنای هر یک از اینها ـ از دیدگاه خودشان ـ حاکمیت زور را تبیین و توجیه می دارد، آنان را به باطل گرویده تر می سازد.
     در این شرایط اگر جریان امور سیاسی ـ اجتماعی، ولو به صورت قشری و ظاهری در جهت منافع خودشان باشد و نمود و سنبل حرکات و تلاشهائی در جهت مخالف به مشاهده نرسد، خیال می کنند که: مردم ایمان خویش را نسبت به اهداف، آرمانها، ارزشهای انسانی و انقلابی و پویائی آنها، از دست داده و امیدی به پایان کار ندارند!

     لذا می پندارند بهترین فرصت برای رسیدگی و توجه به نارسائیهای درون و طرح پلانهای متنوع جهت تداوم حرکت ها و حاکمیت استعماری ـ استبدادی و خفه ساختن فریادهای انقلابیون فرا رسیده است!
     درین رابطه، گاه چنان اتفاق می افتد که همزمان با بررسی و تلاش برای جبران، ترمیم و یا سرپوش نهادن به نارسائی های درون و... و نیز اشراف بیشتر و احصاء دقیق تر و آشنائی همه جانبه تر به این نارسائی ها و نقاط آسیب پذیر، با نمونه ها و جوانه هائی حکایت کننده از قیامی وسیع و عمیق و همه جانبه می شوند! که این برخورد نه تنها همۀ خیالات و اوهام شان را به هم می ریزد که نسبت آگاهی بیشتر به نارسائیهای خویش، آنان را سخت در هراس و سرگیجکی می افکند.
     درین حالت است که هر بینندۀ باهوشی متوجه می شود که حاکمان قدرتمند دیروز، سراسیمه های خودباختۀ امروزی اند، متوجه می شود که اعتدال ظاهری خویش را از دست داده و آرایش سیاسی، روانی و حتی نظامی خود را نیز از دست داده اند که اگر به جریان انقلاب اسلامی خودمان با دقت شایسته اش نظر اندازیم به خوبی درمی یابیم که قیام بشکوه اسلامی، حماسه آفرین، اخلاص بار، تحرک آفرین و دشمن برانداز بیست و چهارم حوت (اسفند) 1357 هرات، درست یکی از نمونه های بارز قیام هائی از همین دست و دولت مزدور و دست نشاندۀ تره کی نمونۀ عینی دولت های علیل و انحراف بار و ضد مردمی و... تواند بود! زیرا همان گونه که آمد، این دولت مسخره دارای همۀ آن مشخصه های یاد شده بوده و یا لااقل در عمل و یا تبلیغات و ژست گرفتن های خویش سخت تلاش می نمود تا خود را بدانگونه بنماید و ادا و اطوار دولتهای زورگو و مستبد را در بیاورد.

     از سوئی، چنانکه مشهود بود، عده یی از ایمان نیاورده ها به گونه ئی ناموجه و غیر منطقی فریب ظاهر امر را خورده و دولت پوشالی تره کی را دولتی مسلط بر اوضاع و احوال سیاسی اجتماعی دانسته و مردم را در برابر سدی شدید و طاق شکن! گمان می کردند. چه اوضاع و احوال سیاسی به گونه ئی بود که اینان گمان می نمودند تشکیلات سیاسی مستحکم، با برنامه، جهت دار و پرتوان و تحرکی که بتواند تره کی و حامیان و اربابان روسی وی را با قهر و غلبه، آنهم با روش و زیر بنای ایدئولوژیک سالم و انقلابی، از صحنه بدر برد، وجود نخواهد داشت. لذا هم خود و هم ملت را
در موضعی انفعالی پنداشته و در برابر یک رویداد انجام شده و به قدرت و استحکام رسیده، خیال می کردند!
     از سوئی استعمار پلید شرق که متوجه ضعف های گوناگون و متنوع مزدوران خویش بود، با همۀ قدرت تلاش نموده و از همۀ تجارب استعماری خویش بهره می گرفت تا تره کی و دولت
بی محتوا و دست نشانده اش را حاکم و به قدرت رسیده جازده و چنین وانمود نماید که رویداد «هفتم ثور» از جملة نقطه های عطف دوامدار و به استحکام رسیده ئی می باشد که روسیه حدود بیست سال بر آن اشراف داشته و روی آن سرمایه گذاری همه جانبه نموده است! و چون چنین می باشد، روسیه با همۀ قدرت و توان سیاسی ـ نظامی اش، پشت سر این دولت ایستاده بوده و برای حفظ و بقای حکومت تره کی و تحقق اهداف آن تلاش همه جانبه خواهد کرد!

     تلاش خنده آور و مسخرۀ دیگر روسیه این بود تا به گونۀ رسوا کننده ئی هم که شده کودتای تره کی را انقلاب (مردمی = کمونیستی) جازده، نزد اذهان خوش باور و عده ئی از کم خردترین افراد مارکسیستی، آنرا از نظر فلسفی، ضروری قلمداد کرده و نزد سایر سیاست بازان معتقد به اصول سیاست استعماری و معتاد به معیارها و محاسبه های سیاسی ـ استعماری دوران کنونی امری عادی و ناچار از پذیرش قلمداد نماید. بدین معنا که سالها دولت مردان افغانستان را مزدوران غرب تشکیل می داد و اینک فعالیت های سیاسی در این کشور، جهت دولت را بسوی اهداف شرق تغییر داده و باید این پدیده و رویداد را به عنوان امری طبیعی پذیرفت تا آنگاه که باز جهت برد حرکت های سیاسی این کشور به سوی جهان سرمایه داری دگرگونی پذیرد.
     لازم به یادآوری می باشد که روسیة استعمارپیشه، با آنکه شکست خود، سیاست خود، فرهنگ خود، ایدئولوژی خود، برنامه ها و حتی قوای نظامی خود را در سرزمین مردپرور و شهامت خیز افغانستان باور کرده و در سطح جهانی به رسوائی کشیده شده است، باز هم دست از توطئۀ تبلیغاتی و تداوم همان توطئه های قبلی برنداشته و ایادی خویش را دستور می دهد تا در همه جا تخم یأس و نومیدی کاشته و با گفتن جمله هایی از قبیل اینکه: «روسیه از افغانستان بیرون نخواهد شد»، می خواهند از سوئی چنان وانمود کنند که شکست های فاحش در صحنۀ انقلاب اسلامی افغانستان را مهم نشمرده و بدین گونه آنرا سرپوش نهند، از سوئی به مزدوران و پیروان مردد و متزلزل خویش روحیه بخشیده، آنان را در امر وطن فروشی و استثمار و... به تلاش و تحرک وادارند و از سوئی دیگر هم مردم مسلمان و همیشه در سنگر ما را نسبت به جهاد و نتیجه نهائی آن مردد سازند!

     این دستۀ از مزدوران استعمار با همۀ وجود تلاش می کنند که دولت از پاافتاده را هم از نظر سیاسی و هم از نظر نظامی نسبت به ملت قدرتمندتر قلمداد کرده و چنین وانمود نمایند که آخر کار ستیزۀ «مشت و درفش» جراحت برداشتن دست خواهد بود، ولی هرگز از این که دست می تواند به سختی درفش را در هم بشکند چیزی نمی گویند.
     روسها و به تبعیت از آنان ـ دولت تره کی ـ ، قبل از قیام 24 حوت چنین وانمود می کردند که در صحنۀ فعالیت های سیاسی، شخصیت برجسته یی که بتواند از عهدۀ رهبری مردم و مخالفان دولت تره کی به خوبی بدر آید، وجود ندارد و چون مردم از نعمت و موهبت رهبری واحد و متشخصی برخوردار نمی باشند، تا جهت و خط قیام را اولاً در برابر دولت تره کی و ثانیاً در برابر حامیان روسی این دولت تعیین نموده و مردم را در مسیر آن به حرکت درآورد، لذا ما یکه تاز میدان سیاست بوده و به صورت بلامنازع، چرخ سیاست افغانستان را چنان که لازم باشد
می گردانیم.

     و درست در لحظهجها و دوران هایی که استعمار پلید شرق و مزدوران بی آبرو و بی هویت وی غرق این توهمات سکرآور و تخدیر کننده بودند، مردانی از قبیلۀ غرور و آزادگی، مردانی از تبار شهامت و ایثار به پاخاستند و چه مردانه به پا خاستند و با سرپنجۀ غیرت و از خودگذری، گرهِ کوری را که قلدران زورگوی و استعمارپیشگان قدرت پرست در برابر سرنوشت سیاسی ـ اجتماعی شان قرار داده بودند، گشودند. و با این حرکت مردانه و شگفتی زای، دست و پای استکبار خون آشام شرق و مزدورانش را به همان ریسمانی بستند که کارشناسان ابلیس روی استعمار، سالهای سال با افسونی تخدیری برای به اسارت در آوردن مردم با شهامت ما، رشته و بافته بودند!
    سحرگاه بیست و چهارم حوت، سحرگاهِ دیگری بود، فجر در حماسه یی دیگر طالع می شد، حماسه یی که پیام بشکوه خونش، رسالت الهی انسان را، در پهنۀ وسیعی از تاریخ معاصر ما، به نمایش می گذاشت.

     24 حوت شبگیری دیگر داشت، شبگیری لبریز از دلیری، دلاوری، دل انگیزی، دل زندگی، دل بیداری و دل شکفتگی و...! شبگیری همه بیداری، تحرک، رجز و... در میدان مردآزمائی هم چون شهر نامدار و دیرین پای هرات! چه مردانی مرد این ولایت دل سپرده به والائی، عزم آن کرده بودند که دشمن و بلکه: دشمنان اسلام و انسان را از معنای واقعی آدمیت و آزادگی با خبر نمایند!

     لذا کوچه باغهای شهر، گوش جان سپرده به بهار و ره کوره های پُر پیچ و خم روستاها، سرشار از ترنم دل نواز تپش های قلب آزادگان بود که هنوز خورشید ندمیده بود وضوی شهادت گرفته، به سوی خورشید حقیقت گام بر می داشتند تا در «محراب» ایثار و جانفشانی نماز عشق خوانده و با گفتن تکبیر، معنای روشن «الله اکبر» را به بیداردلان روشن بینی که چشم دل و دیدۀ ایمان شان به انوار حقیقت و اشراق و ربوبیت آشنا می باشد، تبلوری دوباره بخشاید!
     عاشقان پاکباز، دهکوره های با صفای شهر هرات را خالی می کردند تا به دریائی از خلوص و از خودگذری بپیوندند. دریائی از غریو غرور، تکبیر و تحلیل، دریائی از رجز و حماسه، دریائی از سینه های آتشین و فریادهائی دشمن شکن و لبانی مترنم و قامت هایی استوار و گامهائی مستحکم و زمزمه هایی عاشقانه!
     تکبیر شمشیر براق بران شان و «لا اله الا الله» گفتنجها تنپوش پر صلابت آنها بود. و درست آنگاه که خورشید چهره از نقاب نمایان ساخت، خورشید حقیقت، شهر را در آوای تکبیر و نوای صلوات نورانی و مزین ساخته و مهر تابان اسفند (حوت) ماهی را در برابر عظمتی قرار داد که در تاریخ معاصرمان مشاهده نشده بود.
     بازارها و خیابان ها از غریو و فریاد و همهمه پر بود و ارادۀ مردم برای درهم شکستن ابهت دولت تره کی چنان پرشکوه شکوفا گردیده بود که مزدوران استعمار خون آشام شرق در همان لحظات اول، ژرفا و قدرت قیام مردم را به خوبی لمس کرده، چنان هراسی شرم آور سراپای وجود کثیف و کثافتبار آنها را فراگرفته بود که حتی راه فرار را هم به فراموشی سپرده بودند، چه رسد به راه پیوستن به دریای زلال آرمانهای الهی ملت را!

     دشمنان اسلام و ملت مسلمان ما به گونه ئی سخت و خجالت بار تعادل خویش را در تمام ابعاد و تمامتِ زمینه ها از دست داده بودند و در مصاف با مردم غیر مسلح و زنان و جوانان و نوجوانانی که دست خالی، با سینه ئی آتشین و فریادهائی توفنده به خیابان ها ریخته بودند، آرایش نظامی شان به هم ریخته بود و دیوانه وار، فریادگران آزاده را به آتش تانکهای مدرن می بستند! ولی از آنجا که ترس آنها را در خود پیچیده و تعادل فکری و عملی شان را از آنان گرفته بود، و ملت نیز با کمال ایمان به پیروزی و غلبه بر آنان یورش می برد و شهید می داد و تانک، خودرو و زره پوش شکار می کرد، آرایش سیاسی، و نظامی دشمن کاملاً برهم ریخته و حکومت هرات ساقط شد و زمام ملت بدست وارثان به حق ملت افتاد.
     این حادثه در راستای انقلاب اسلامی ما، سرآغاز حرکت های بسیار برجسته و عمیقی شد که شرح گوشه ئی از هر کدام این حرکتهای آزادگی زای را کتابی در خور و شایسته باید به عهده گیرد. بویژه از آنجهت که بیشماریِ تعداد شهداء پرشهامت و شاهدان حاکم بر تاریخ خونبار انقلاب اسلامی، ترس را از دل ها و تردید را از مغزها و تزلزل را از پیکره ها و هراس را از دیده ها و سکوت را از گلوها و لب ها به گونۀ شگفتی زائی زدوده بود و از نظر سیاسی و ایدئولوژیک و بویژه با پیوند با بعد فرهنگی، زوایای تازه تر و ابعاد تحرک بخش تر انقلاب اسلامی ایران شناخته و تجارب کارآمدتر و برنده تری به چنگ انقلابیون مسلمان افغانستان می افتاد.
     لذا به وضاحت دیدیم که همۀ اینها دست به دست هم داده، اولاً ایمان و باور مردم را نسبت به اسلام ـ به عنوان یک مکتب ـ و ارزشها و ضوابط کمالزای اجتماعی ـ انقلابی آن بالا برد و تقویت کرد، ثانیاً امید به پیروزی را در آینده ئی نه چندان دور، جانشین تردید و دودلی و غیره ساخت و ثالثاً هم، انقلاب را از زوایای محدود سازمانی ـ و تا حدودی روشنفکرگرایانۀ ـ آن، بدر کشیده و همه گیر ساخت که شرح نحوۀ همه گیر شدن و نتایج بار آور این حرکت را شایسته است که فاضلان انقلاب شناس و انقلابیون فاضل به قلم آورند!

     بهر حال، دنیای قدرت به دست و قدرت پرست با چشمان حیرت زده و دهانهای باز، این حرکت را دنبال کرد و دید آنچه را که در خیال و وهم تصورش را نمی کرد. دید که مردم تهی دست و تکیده اندام، هنوز سالی از این قیام نگذشته، عرصه را بر ابرقدرت تجاوزپیشۀ روسیه چنان تنگ ساختند که نه تنها مهره گردانی های استعماریش بی حاصل افتاد که خود مجبور گردید، بدترین ننگ و بیشرمانه ترین خجالت تاریخ نوع بشر را پذیرا شده و با قشون صد و... هزار خود، بر این ملت به پاخاسته، جانباز، سلحشور، پوینده و تلاشگر تجاوز نظامی نماید! به آتش کشدشان، بمباران شان نماید، خانه ها و مسجدها و تکیه ها را بر سرشان فرود آورد، خانۀ شانرا به خاک و خرمن هایشان را با خاکستر یکی سازند، تا بر آنان تسلط پیدا کند!
     اما خدای را ارادۀ دیگری بود. ارادۀ درهم شکستن بازوی زورگویان و پشت ستم پیشگان، ارادۀ پیروزی محرومان و تهیدستان و پابرهنگان، ارادۀ اثبات ورشکستگی همۀ ضوابط و معیارهای مادی و محاسبه های ضد فطریِ استعمار چیان حسابگر و تثبیت نوامیس، قوانین، اصول و ضابطه های توحیدی و ارادۀ نفی شرک و اثبات توحید.
     لذا جهانِ ناباور به عشق و ایمان و شهادت و غوطه ور در لجنزار متعفن مادیت نظری و اخلاقی با چشمانی دریده و متحیر، دید، ارادۀ حق راهی نو، راهی بسیار نو، فراپیش انسانیت مظلوم نهاده و آنانرا به سوی فطرت و جایگاه شایستۀ این فطرت راهبری نموده که تحقق پیروزیهای این راه را هیچ قدرتی مانع شده نمی تواند!
     و اینک، پس از گذشتن هفت سال از روز بیست و چهار حوت، عظمت بزرگی آفرینان قیام ربانی بیست و چهار حوت را مردم در واقعیت های سیاسی، نظامی، اقتصادی و... دنیا، مشاهده می دارند.

     بررسی نتایج و ره آوردهای قیام چند سالة ملت ما که قیام بشکوه، خونین و حماسه ساز بیست و چهارم حوت، همچون تاج افتخاری بر تارک آن می درخشد، کاری نمی باشد که نویسنده ئی بتواند «به تنهائی» از عهدۀ آن بدر آید، ولو سالیانی دراز هم به وی فرصت دهند، چه رسد به مقالۀ کوچکی از این دست!

     لذا با درخواست پوزش از عزیزان خواننده و با عذر تقصیر مضاعف، و مضاعف عذرِ تقصیر از پیشگاه شهداء والا تبار قیام حسینی بیست و چهارم حوت 1357 هرات که نتوانسته و نمی توانیم حتی گوشه ئی از عظمت قیام برکتبار آنانرا به تصویر کشانیم، ناگزیریم مسئله را بصورت بسیار موجز تعقیب نموده و موقعیت کنونی انقلاب اسلامی خویش و نیز موقعیت کنونی دشمنان انقلاب خویش را به صورتی فهرست وار به ذکر نشسته، شرح و تحلیل و تعلیل همه جانبه را به فرصتی دیگر موکول نمائیم:
     اول ـ اگر تا چندی پیش روسیۀ سوسیالیستی در ابعاد مختلف، از چشم محافل سیاسی افتاده بود، قیام اسلامی ملت ما و در رأس آن ـ به عنوان نمونه ـ قیام 24 حوت باعث شده است که اینک روسیۀ سوسیالیستی در گسترۀ عظیمی از جوامع، بویژه در دیدگاه امت بزرگ اسلامی، ابهت خود را از دست داده و دیگر «بت» بتکدۀ سیاستهای حتی انحرافی نباشد، چه حرکت تجاوزکارانۀ روسیه باعث شد تا از سوئی منطق درهم شکستۀ سوسیالیسم رسوائی عفن خویش را در همۀ ساحه های سیاسی، اعلام نموده و درون مایۀ استعماریش را آنهم در شکلی از وحشیانه ترین تجاوزات استعماری متجسم سازد، و از دیگر سوی، ارتش سرخ، این بت قدرت در بتکدۀ قدرت پرستی، چنان در برابر ارادۀ آهنین ملتی سلحشور و دست خالی بهم بشکند که همۀ خادمان و مداحان و جاروکشان پرستشگاه زور و زر و تزویر و تلبیس را شرمسار و سرافکنده سازد.
     هرچند در کنار این بت شکنی بی سابقه، توانست به آنهائی که اندیشه ئی سالم و دلی روشن دارند، اثبات نماید که روسیۀ تجاوزگر حتی در امر استعمار پیشگی نیز بی عرضه تر از آن بوده است که توانسته باشد با طرح پلانهای دقیق استعماری، بر ملت افغانستان تسلط یابد و این نیست مگر شکست کامل و همه جانبۀ سیاسی، نظامی و استعماری روسیه.

     دوم ـ قیام اسلامی ملت ما، به گونۀ بی سابقه ئی مرزها و مرزبندی های سیاسی جهان را مشخص ساخته و در کنار به نمایش نهادن خط، جهت، اهداف، روشها و... استعمار و همگامان و همراهان استعمار، خط دوستان واقعی اسلام و انقلاب اسلامی را، از دشمنان و دوست نمایان و مدعیان مذبذب و منافقان چند چهره جدا کرد، آنهم تا آنجا که امروز ملت ما، نه تنها همزبانی های استعمار شرق و غرب را در رابطۀ با انقلاب خویش، مشاهده می نمایند که به خوبی متوجه جهت گیری ها و راه رسم های هر یک نیز می باشند. و این کار هرگز میسر نمی شد، جز در پرتو جهاد گستردة شهداء میلیونی و آواره های مظلوم و ستم کشیدۀ این قیام.

     سوم ـ این قیام، مسئلۀ جهاد و عناصر اصیلِ درونی، ارزشها و برکات مندمج در آن و زمینۀ کاربرد و نتایج و فرایندهایش را در سطحی وسیع ـ چه به گونۀ نظری و چه عملی ـ مطرح ساخته و در عمل مردم تبلور بخشید.

     چهارم ـ این قیام پرشکوه، در روند طاقت شکن خویش نه تنها ایمان به راه را تقویت کرد که در مسیر پویائی تکاملی خویش، مردم را مجهز به تجارب بسیار مهمی ساخته و با عظمت هائی آشنائی بخشید که قبل از آن در پهنۀ حیات فردی و جمعی خویش در این سطح تجربه نکرده بودند، زیرا که امکان دست رسی همه جانبه به تجارب و عظمت هائی از قبیل، تعاون، ایثار، شهامت، غرور، عشق، اخلاص و... چیزهائی نبودند که در شرایطی طبیعی، آسان به چنگ افتد.

     پنجم ـ نهایتاً، جانفشانیها، استقامت ها، تلاشها و تکاپوهای اسلامی ملت ما باعث شد تا قسمت مهمی از نیرنگهای دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی کشف و نقاط ضعف متعددی شناسائی شود. و هیچ یک از اینها میسرمان نمی شد اگر: شهامت مردان مرد ما، خیابان ها و کوچه ها را از خون رنگین نمی ساخت، اگر مادرانی از تبار آزادگی و سلالۀ ایثار، جگرگوشه های نازپرور خویش را در
چارسوی محبت، در بهای «رضای الهی» به بیع نمی گذاشتند و ناوردگاه عشق به قرآن و اسلام را، حسین گونه پر نمی ساختند، اگر پدرانی شیردل و شیرشکار، بیشۀ هولناک سیر و سلوک به سوی محبوب را، با دادن میوه های دل و روشنائی دیدگان خویش، از لوث حرامیان و ددمنشان و... پاک نمی ساختند؛ آری به یقین میسر نبود، بویژه اگر شهداء بزرگوار بیست و چهارم حوت و سایر یوم الله های مبارک نبودند.
     پس خوش بادتان مقام و پر رهرو بادتان مقام که بشریت تخدیر شدۀ عصر قدرت پرستی را آشنا ساختید به:
    انسانیتی نو و اسلامیتی بسیار نوتر و نوترین!

     این مقاله در ماهنامۀ پیکار اسلامی، شمارة 18 حوت (اسفند) سال 1363 شمارة مسلسل 53 ارگان نشراتی حزب اسلامی رعد افغانستان به چاپ رسیده است.

خواندن 1284 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار