پنج شنبه, 26 دی 1392 15:21

شعر الحاج محمد ناصر (ناهض) مطلب ویژه

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

شعر الحاج محمد ناصر (ناهض) در سوک جانگداز والمناک عارف ربانی استاد سعادتملوک تابش هروی :

آفتاب علم

آه و دردا ، ای عزیزان شد سعادت از میان
تابشد آن تابش آزاده از چشمان نهان

آنکه در اعماق قلبش درد میهن خانه داشت
 آنکه بوده آفتاب علم و دانش در زمان

 

آنکه بازار سخن را رونق پُر مایه داشت
آنکه بادا ، این زمان ما را اساس داستان

آنکه از آثار او پیدا بود حسن کلام
در عرُوض در بدایع شاعر شیوا بیان

آنکه عمر ُپربها را کرده صرف معرفت
آنکه بوده در هر یوا عارف با عزوشان

آنکه دستان سخن رادر سخن قائم گرفت
همچو عنقا شد بسوی آسمانها پَرزنان

آنکه عمری بوده ما را همره و همراز و فکر
آنکه قلبش می تپید بر حالت پیر و جوان

تا ندای الًرحیلش آمد از با می فلک
 شد از این دار لفنا بر روضه ی باغ الجنان

سوگوارانند به سوکش در هریوای کهن
بلبلان  باغ دانــش در هــرات باستا
 
شاعران در نوحه خوانی عارفان در ناله اند 
بر فراق آن ابر مرد خبیر و نکته دان

جمله آثار که بادا از جنابش ماندگار
رهگشای جمله بادا بعد از این بر این و آن

یاد و بود از کار روایهای آن پیر سخن
 جای تحسین و مبا هات است و ارج بیکران

روح آن آزاده مردی عرصه ی علم و ادب
 شادمان بادا خدایا در دو عالم شادمان

کز فیوض علم و فضلش (ناهض) و امثال او
افتخار بهره دارند با هزاران امتنان

الحاج محمد ناصر(ناهض)
شهر هرات - میزان 1389

خواندن 1265 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار