دوشنبه, 30 -3443 03:25

شعر مثنوی بسیار زیبا ( عنوان : زندگی ) مطلب ویژه

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(2 رای‌ها)

متن مثنوی

غریبی سراپا شرار نیاز
همه سوز، اما پر از ساز دل
خزان وامدار رخ زرد وی

سراپا نی بیکسی هستی اش

گل شعله پرورد دشت گداز
نیستانی از نغمه راز دل
دل یکجهان لاله هم درد وی
دو عالم جنون جلوه مستی اش

ندیم خرام نگاهش حیا
شرر سایه پرورده آه او
به تلوین تلاش ز خود رفتنی
زبان ترجمان دل داغدار
دلش، آه! هرگز مگو از دلش
گل سینه چاک نگاهش سحر
شبش عالم نیستی را دری
زمین محو زانوی تسلیم او
به پاکیزگی چون دعا مشتهر
مقامش به پیچ و خم بیخودی
دلش روشن از ذکر شام و سحر
نوایش به زاری قیامت فروش
ز (یارب) شراری پی افکنده بود
جهان تنگ بر جوشش (یاربش)
نه چمشش گرفتار رنگ گلی
نه می کاشت گامی برای طلب
شب و روز تسبیح هم راز او
ز خود رفتنش بود رفتار و بس
عزیزی به او گفت: (ای بیقرار
اگر باز باشد برویت درش
تو را عمر بر کار یا رب گذشت
زمین دل نبخشید بر ناز تو
نه با اذن تو کور شد دیده ور
کدامین نوا از خودت برده است
تبسم کنان داد پاسخ به دوست
به این نغمه از خود پری میزنم
اگر وا شود دیده ی (بندگی)
ز (یارب) همان (یارب)م مطلب است

کلیم لب بی پناهش دعا
جنون از مقیمان درگاه او
به تمکین فنا گستر گلشنی
نمایشگر سوز پنهان، چو تار
شکوه بهاران دمد از گلش
زمین بوس درگاه نازش گهر
رسیدن به باغ فنا را پری
زمان غرق در لجه بیم او
به دلدادگی عالمی را سمر
همان جاده ی گلشن سرمدی
روان بر لبش رنگ خون جگر
همان بال پرواز بیرنگ هوش
که صد نوبهارش یکی بنده بود
اجابت نوازشگر مطلبش
نه گوشش پی نغمه ی بلبلی
نه می چید رنگی ز شاخ طرب
تنین (الها) هماواز او
رم گردش رنگ، گفتار و بس
چه سوزی عبث دل به کوی شرار
بچینی به یک (یا الهی) برش
ولی مرغ دولت نیامد به شست
هوا هم نشد رام پرواز تو
نه کردی ز عزت بر آبی گذر
که این مایه درد از تو گل کرده است؟)
که از (یارب) نیست حاجت ز دوست
به آن نازنین هم سری می زنم
نیابد به جز بندگی، زندگی
و اگر مطلبی هست همان (یارب) است

خواندن 1355 دفعه آخرین ویرایش در جمعه, 27 دی 1392 22:20

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار