جمعه, 27 دی 1392 22:40

غزل تسلیم ( عنوان : باده تسلیم ) مطلب ویژه

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

بادۀ تسلیم
مگو پیمانۀ تسلیم موج نشوه کم زاید
تو تا با خویشتن هستی، سرورت هم الم زاید

به یاد جرعه ای زین باده خون می جوشد از گلشن
رمیدن زین خمستان بر عروس دل ستم زاید

برون زین پرده، آزادی خیال باطلی باشد
درای شادیش بر سینۀ عاشق ندم زاید

ترا آئینه دار خویش می خواهد لبی ترکن
که تا ز آغوش بیرنگت گلستان دمبدم زاید

شکوه جلوه اش آئینۀ پیدائیت گردد
اگر از خود رهیدن در رهش نقش قدم زاید

نوای ساز امرش باش و سیر بی نشانی کن
اگر خواهی ظهورش از تو طرحی در عدم زاید

نشان عشق، نقش سجدۀ اخلاص می باشد
تپش کن جبهه را یکسر، که از گردت رقم زاید

ز خود رفتن به یادش جادۀ تسلیم می باشد
مگر تابش ترا این نغمه دردی مغتنم زاید

 

شعر از استاد سعادتملوک تابش هروی

 

 

خواندن 1226 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار